دل دادم و از خویش بریدم تو ندیدی
بی همنفس این راه دویدم تو ندیدی
در جنگل باران زده ی موی پریشت
چون بلبل سرمست پریدم تو ندیدی
با ترمه ابریشم و تنپوش حریرت
بس نـاز نمودی و تهیهم تو ندیدی
از جاده ی چالوس و پر از پیچ نگاهت
با طبع غزل ریز رسیدم تو ندیدی
رفتی و گسستی و شکستی و بریدی...
آن وعده و پیمان و امیدم تو ندیدی
دادی به دلم قول سَرِخرمن و واهی...
من ماندم و این موی سفیدم تو ندیدی
حلوا شود آن غوره اگر صبر نمایی...
تلخی فقط از صبر چشیدم تو ندیدی
#حیدرفدایی
برچسب:
نویسنده: پندار پورعلی