دل دادم و از خویش بریدم تو ندیدیبی همنفس این راه دویدم تو ندیدیدر جنگل باران زده ی موی پریشتچون بلبل سرمست پریدم تو ندیدی
با ترمه ابریشم و تنپوش حریرت بس نـاز نمودی و تهیهم تو ندیدیاز جاده ی چالوس و پر از پیچ نگاهتبا طبع غزل ریز رسیدم تو ندیدیرفتی و گسستی و شکستی و بریدی... آن وعده و پیمان و امیدم تو ندیدیدادی به دلم قول سَرِخرمن و واهی... من ماندم و این موی سفیدم تو ندیدیحلوا شود آن غوره اگر صبر نمایی... تلخی فقط از صبر چشیدم تو ندیدی#حیدرفدایی
برچسب:
نویسنده: پندار پورعلی
قد شمشاد و بلندت سرو حیران میکندناز چشمان سیاهت کار شیطان میکند
پشت موهای شبت مهتاب رویت دیدنی ستکار خورشید جهان تابِ زرافشان میکندتاکه ابریشم گیسویت دهی در دست بادلاله درمانده و حیران... عطرافشان میکندجام چشمان غزل ریز خمارآلوده اتشیخ سعدی و عراقی را غزلخوان میکندگاهگاهی که غضب میگیرد این شهلای مستهمچو دریای پریشان ، وقت طوفان میکندعطر بابونه و آویشنِ تنپوش و تنتکار صد قرص مسکن وقتِ درمان می کندتیر مژگان و دوچشمانت تبانی گر کندکار آن مشروطه خواهان... فتح تهران میکند#حیدرفدایی
برچسب:
نویسنده: پندار پورعلی

کمکم کن که ز کابوس و ز هزیان گذرم. همه شب بختک و از خواب پریشان گذرم
همه دم شعر و غزل شور و شعف بود مرا
کمکم کن که از این ناله و افغان گذرم
به زمان چشم توقع مگرم هست هنوز ؟
که سلامت من از این منزل ویران گذرم
من و دل بودم و آسایش و آرام و قرار...
به من آرید امیدم که شتابان گذرم
دل خوش باور و خوش بین به تمنای وصال...
بغلم کن که از این وحشت هجران گذرم
#حیدرفدایی
برچسب:
نویسنده: پندار پورعلی
قد شمشاد و بلندت سرو حیران میکندناز چشمان سیاهت کار شیطان میکند
پشت موهای شبت مهتاب رویت دیدنی ستکار خورشید جهان تابِ زرافشان میکندتاکه ابریشم گیسویت دهی در دست بادلاله درمانده و حیران... عطرافشان میکندجام چشمان غزل ریز خمارآلوده اتشیخ سعدی و عراقی را غزلخوان میکندگاهگاهی که غضب میگیرد این شهلای مستهمچو دریای پریشان ، وقت طوفان میکندعطر بابونه و آویشنِ تنپوش و تنتکار صد قرص مسکن وقتِ درمان می کندتیر مژگان و دوچشمانت تبانی گر کندکار آن مشروطه خواهان... فتح تهران میکند#حیدرفدایی
برچسب:
نویسنده: پندار پورعلی
برچسب:
نویسنده: پندار پورعلی
برچسب:
نویسنده: پندار پورعلی